تعداد بازدید این مطلب : 548

اظهار ارادت جوان بودایی در مراسم عزاداری

شب شهادت حضرت رقیه(س) بود.

داشتم در محیط دانشگاه قدم می زدم که یکدفعه صدای مداحی به گوشم رسید.خوب گوشم را تیز کردم. با لحن عربی می خواند. فهمیدم در آن نزدیکی خوابگاه دانشجویان خارجی مقیم ایران است. از سر کنجکاوی وارد عزاداریشان شدم. همینطور که سینه می زدم حضور دو جوان انگلیسی توجهم را جلب کرد.(بعد مراسم فهمیدم که از انگلستان آمده اند و مسیحی هستند.) یکی از آن ها در حال سینه زنی بود و دیگری فقط نظاره می کرد.

حواسم به جوان نازک چشمی پرت شد که خیلی جانانه سینه میزد. برایم عجیب بود که چرا اینهمه شور و حرارت دارد. برای همین حدس زدم که ممکن است از شیعیان افغانستان یا پاکستان باشد. به چهره اش هم می خورد.

سینه زنی که تمام شد سفره پهن کردند. من هم رفتم و روبروی همان جوان نشستم و منتظر فرصت بودم تا سر صحبت را با او باز کنم.از چهره اش معلوم بود که خیلی خسته شده بود.

رویش که به من افتاد سلام کردم و پرسیدم: اهل کجایی؟

با زبان فارسی نه چندان سلیسی گفت: ژاپن.

گفتم: چرا اینجا(مجلس عزاداری) آمدی؟

گفت: ارادت زیادی نسبت به اسلام دارم.

دیگر چیزی نگفتم. بچه های دوروبرش هم کم و بیش سوال پیچش می کردند. کمی که گذشت باز پرسیدم: مسلمانی؟ گفت: نه. بودایی ام. “متاسفانه” مسلمان نیستم.

یکی از دوستان ازش پرسید: حرم رفتی؟ جواب داد: آره رفتم “دعا” کردم.

بیشتر از پنج بار حرم رفته بود. اطلاعاتش هم در مورد ائمه خوب بود. وقتی ازش پرسیدیم امام رضا امام چندم شیعیان است و با امام حسین چه نسبتی دارد، به راحتی جواب داد. می گفت در مورد اسلام مطالعه کرده و از امام زمان و غیبت ایشان هم اطلاع داشت. می گفت: یک قرآن دارم و اونو می خونم.

وقتی همه خواستیم شروع به خوردن غذا کنیم، تنها کسی که در جمع ما صدای بسم الله اش شنیده شد او بود. تعجب مان را که دید گفت: این خیلی جمله ی مهمیه! از خودم خجالت کشیدم که کلا گفتن بسم الله فراموشم شده بود!

خیلی از این جوان خوشم آمده بود.مجلس که تمام شد، تمام راه برگشت را به او و حرف هایش فکر می کردم.

به خوابگاه رسیدم و روی تخت نشستم. دوباره جوک گفتن هایشان شروع شده بود. شیعه زاده های هم خوابگاهی ام را می گویم. بابت جریان های اخیر هرازگاهی دور هم جمع می شوند و شوخی می کنند. بیکار که باشند به من هم طعنه می زنند. آخر من قاری قرآنم. جریان آن شب را برایشان گفتم. گفتم: واقعا معرفت یک بودایی از شما بیشتره که اینقدر به قرآن و اهل بیت اهمیت می ده. همه سکوت کردند و به فکر فرو رفتند… من هم روی تخت دراز کشیدم و غرق شدم در این افکار که:

واقعا چرا یک عده که تا هفت نسلشون شیعه بوده، میان و حضرت رقیه رو زیر سوال می برن، ولی یک جوان بودایی با مرام و مسلک دیگه ای میاد و اونجوری برای مراسم حضرت سینه می زنه؟

برام سواله که چرا یک عده شیعه زاده بدون این که بفهمن به راحتی میشن بازیچه دست دشمن و کامل کننده پازل اون. میشینن و ریز و درشت عقاید مذهبشون رو به سخره می گیرن. فقط به خاطر این که خنده ی چند دقیقه شون جور بشه، حرمت قرآنشون رو می شکنن(قرآنی که حتی یک خطش رو هم نفهمیدن)، اما یک بودایی میگه: من ترجمه ی فارسی قرآن رو دارم و اونو می خونم.

خدایا! راست می گن که فقط شیعه ها بهشتی ان؟

واقعا قراره این شیعه زاده ها برن بهشت و اون بودایی بره جهنم؟ من که باور نمی کنم. این از عدالتت به دوره.

اگه معنی شیعه پیرو باشه، این جوون ژاپنی و امثال اون از بعضیایی که فقط تو فرم ثبت نام و استخدامی گزینه ی شیعه رو تیک میزنن، صدمرتبه شیعه ترن.بعضی (به ظاهر) شیعه هایی رو می گم که روی کفار رو هم سفید کردن!

 

مطالب مرتبط

یک دیدگاه

Website Design and Development CompanyWedding Dresses Guide