تعداد بازدید این مطلب : 540

غزل حُر

hrbn-biography-of-yazid-riahi

عاقبت جان تو در چشمه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مهتاب افتاد
پیچشت داد خدا، در نفست تاب افتاد

نور در کاسه‌ ی ظلمت‎زده ‌ی چشمت ریخت
خواب از چشم تو ای شیفته‌ ی خواب، افتاد
کارت از پیله‌ ی پوسیده به پرواز کشید
عکس پروانه برون از قفس قاب افتاد
چشمه شد، زمزمه شد، نور شد و نیلوفر
آن دل مرده که یک چند به مرداب افتاد
عادتت بود که تکرار کنی «بودن» را
از سرت زشتی این عادت ناباب افتاد
ماه را بی ‌مدد تشت تماشا کردی
چشمت از ابروی پیوسته به محراب افتاد
چه کشش بود در آن جلوه‌ی مجذوب مگر
که به یک جذبه چنین جان تو جذّاب افتاد؟!
چهره‌ی واقعی ات را به تو برگرداندند
از سر نام تو سنگینی القاب افتاد
شهد سرشار شهادت به تو ارزانی باد
آه از این مردن شیرین، دهنم آب افتاد!
امشب از هُرم نفس‌های اهورایی تو
گرم در دفتر من، این غزل ناب افتاد

.

مرتضی امیری اسفندقه

مطالب مرتبط

یک دیدگاه

Website Design and Development CompanyWedding Dresses Guide