تعداد بازدید این مطلب : 3,305

مصاحبه با علی فیضی نابغه حفظ قرآن کریم و نهج البلاغه

توجه:این مصاحبه از کانال مجمع حافظان قرآن کریم(محاق) بر روی سایت قرار گرفته.

(قسمت اول)

?آقای علی فیضی،نابغه ی۱۱ساله ایست که توانست در سن کمتر از ۷ سال،ابتدا قرآن و سپس نهج البلاغه را به صورت کامل حفظ کند.

سوالات

_با سلام و تشکر بابت همکاری شما با کانال مجمع حافظان قرآن.
میخواستم در وهله ی اول، خودتون رو معرفی کنید تا دوستان ما بیشتر با شما آشنا بشن.»

? «با سلام، علی فیضی هستم، ۱۱ ساله، ساکن تهران، حافظ کل قرآن و نهج البلاغه با معنی، درسن ۶ سالگی بمدت ۱۱ ماه حافظ کل شدم و همچنین حفظ نهج البلاغه را طی ۲.۵ سال بطور ناپیوسته به پایان بردم و مدرک رسمی حفظ قرآن رو از مؤسسه جامعه القرآن دریافت کردم.
مهمترین عناوینی که کسب کردم، ۲ بار رتبه نخست مسابقات کشوری جامعه القرآن در رشته حفظ کل و مهمتر رتبه نخست اوقاف در کلیه مراحل شهرستان، استان و کشور در سال ۹۴ و قبولی در آزمون درجه ۳ (حفظ و مفاهیم) سازمان دارالقرآن بوده است…»

_احسنتم. یعنی قرآن رو تقریبا در سن ۷ سالگی حفظ کردین درسته؟
خب در این مدت عملکردتان چگونه بوده که تونستین در این سن کم قرآن رو حفظ کنین؟»

? «بله، به یکسال نرسید.
در سه سالگی حروف الفبا و روخوانی فارسی رو کامل یاد گرفتم.
حروف الفبا رو بوسیله ی لپ تاپ عمو فردوس در حین بازی کردن یاد گرفتم و بعد به کمک پدر و مادرم با کتاب اول دبستان خواندن فارسی رو کامل یاد گرفتم.
سپس با سی دی های آموزش تجوید با پدرم کار کردم و کم کم روخوانی قرآن رو یاد گرفتم و در ۵ سالگی متوجه شدیم که مؤسسه جامعه القرآن برای خردسالان برنامه ۲ ساله برای روخوانی و روانخوانی داره که در مدت چند ماه، در دوره روخوانی همین طوری جزء ۳۰ رو حفظ شدم و معلمین اونجا دیگه نذاشتن اونجا برم و گفتند باید به وادی بزرگسالان بره و اونجا هم گفتند که سنش برای حفظ کمه اما پدرم گفتن قول میدیم کارهاشو مرتب انجام بده که از ابتدای ۶ سالگی شروع به حفظ کردم که ۱۱ ماه طول کشید.
و حفظم هم با کیفیت و بدون احتیاج به تثبیت بود و در ۷ سالگی در مسابقات جامعه القرآن حائز رتبه اول شدم.
و چون در خردسالی و در طی یک روال منطقی حفظ رو انجام دادم کاملا با جزئیات حفظ شدم. یعنی بدون هیچ تمرینی شماره آیه، صفحه، اول، آخر، سرچ کلمه و … رو یاد گرفتم. و این ها خصوصیات حفظ در خردسالی هستش.البته عرض کردم در یک روال منطقی و داشتن پشتکار، نظم و ایجاد زمینه سازی و علاقه…»

_خب بسیار مشتاقیم که بیشتر از فعالیت های قرآنی شما بدانیم و این که در حال حاضر در چه زمینه ای فعالیت دارین؟

? «الان هم به لطف خدا در زمینه قرائت، معنی، زبان و عمیق تر شدن در نهج البلاغه و قرآن کار میکنم. همچنین موسیقی، البته این موسیقی در رابطه با کار قرآن هستش.
در سالهای ۹۱ و ۹۳ به لبنان و سوریه به همراه شهید فاجعه ی منا، حاج  حسن دانش عزیز و مرحوم سید متولی عبدالعال برای تبلیغ اعزام شدم.
همچنین در سال ۹۳ به عربستان سعودی از طرف سازمان حج بهمراه خانواده اعزام شدم.»

_فرمودین که حفظ شما بدون تثبیت بود. چطور این امر ممکنه؟؟
و منظورتون از روال منطقی در حفظ چیه؟

مهمترین سوال من همینه که مطمئنا اعضای کانال و سایت ما به دانستنش نیازمندند.
?«اینو استادم گفتند که نیازی به تثبیت نداری. خب بچه های جامعه القرآن که در دوره حفظ تخصصی شرکت میکنند، طی یک سال و نیم حفظشون طول میکشه اما تقریبا حفظ نیستند و ۳ سالی طول میکشه تا حدودا حفظ بدون غلط تحویل بدن،
اما من بصورت پاره وقت میرفتم. یعنی ۲_۳ روز در هفته، روزی ۱.۵ ساعت، و بعد ۱۱ ماه حفظ بدون غلط و با جزئیات تحویل میدادم.
منظورم از روال منطقی، بیشتر برای بچه های خردسال هستش که در ابتدا، الفبا، بعد روخوانی فارسی و بعدش کم کم تجویدمختصر و سپس روخوانی قرآن و در انتها روان خوانی رو باید بیاموزن و سپس وارد دوره حفظ بشن.
اگر اینطوری پیش بره چون میفهمی و میتونی از روی قرآن بخونی آیه ای که گوش میدی رو با توان دو برابر و با علاقه بیشتر حفظ میکنی، چون هم از چشم و هم از گوش استفاده میکنی.
بچه هایی که روخوانی بلد نیستند و فایل صوتی گوش میدن، فقط از گوش استفاده میکنن و بعد مدتی کوتاه دیگه خسته میشن و علاقه ای به حفظ ندارن…»

_خب شما در خردسالی حافظ قرآن و نهج البلاغه شده اید، توصیه ی شما به پدر و مادرهایی که میخواهند فرزند خردسال شان این مسیر را بپیمایند چیست؟

?«بخاطر این که من به لطف خدا مسیر درست رو رفتم. همون مراحلی که گفتم. بنده و محمد حسین طباطبایی (علم الهدی) در شهرکرد برنامه داشتیم و پدرم با ایشان در این رابطه صحبت کردند و ایشان هم تایید کردند و گفتند من هم اول الفبا و روخوانی فارسی و … رو مرحله به مرحله انجام دادم.
بعدش هم برای حفظ قرآن به استعداد متوسط نیاز هستش و بعدش نظم.
کلا درست نیست از واژه های نبوغ و نابغه و … در مورد حفاظ استفاده شود. کسی که حافظ قرآن میشه که حتما نابغه نیست. اگر موفقیتی بوده لطف خدا و تلاش اساتید و پدر و مادرم بوده.
همه صحبت ها برای انتقال تجربیات به خانواده هایی که خردسال دارند و دوست دارند حافظ شوند که اگر مسیر رو درست بروند به راحتی و با کیفیت حتما حافظ میشوند…»

_شیوه ی حفظ شما در جامعه القرآن چگونه بود؟ منظورم پس از یادگیری الفبا و روانخوانی هستش.»
?«روزی ۱-۲ صفحه و بعضی روزها بیشتر حفظ میکردم. ولی استاد اجازه حفظ بیشتر نمیدادند و میگفتند شاید در آینده حفظ خوبی نباشه. و حفظ هم به این صورت بود که شب قبل،موقع خواب ۲-۳ بار با صوت استاد منشاوی گوش میکردم که جای وقف و ابتدا ها رو بدونم.و فردا ۱-۲ بار دیگه میخوندم و به مادرم تحویل میدادم.
در روز علاوه بر مرور محفوظات قبلی، حفظ همون روز رو سه بار به مادرم تحویل میدادم. و بعد که پیش استاد میرفتم و به استاد تحویل میدادم و برنامه مرور رو ازشون میگرفتم. برنامه مرور هم شامل ۷ درس و ۱۰ درس و حفظ روزانه هستش که اساتید جامعه القرآن طبق اون کار میکنن.
در روزهای اول ۱-۲ خط اول رو که حفظ میکردم به مادرم تحویل داده و بعد ۱-۲ خط بعدی رو حفظ و دوباره تحویل میدادم و یکبار هم از اول تا آخرین آیه ای رو که حفظ کرده بودم تحویل میدادم و به همین ترتیب تا آخر صفحه چند بار، محفوظات رو تحویل مادرم میدادم.
این فقط در تقریبا جزء اول این طوری بود و در جزءهای بعدی صفحه رو یه جا تحویل میدادم و حفظم کمتر از ۱۰ دقیقه وقت میگرفت. این پیشرفت حافظه در همه حفاظ بعد از اینکه ۱-۲ جزء حفظ میکنن صورت میگیره و در واقع تاثیر خود قرآن هستش. حالا در یکی بیشتر و در یکی کمتر، ولی همه حفاظ اینو تایید میکنن.
در واقع بعد مدتی، حفظ دیگه کار بسیار راحتی میشه و اصل، برنامه مرور هستش که بایستی با دقت و نظم انجام بگیره.
تشویق هم بسیار تاثیر داره و بایستی در دستور کار قرار داشته باشه. حفظ بدون داشتن استاد کار سختی هستش و حتما بایستی محفوظات تحویل یک نفری داده بشه که جزو اعضای خانواده نباشه.»

_میشه درباره ی برنامه ی مرورتون که فرمودین ۷ درس و ۱۰ درس هستش ، توضیح بیشتر بدین؟؟؟
و بفرمایید از چه اساتیدی بهره بردین؟؟
?«من در هفته ۳ جلسه میرفتم کلاس، ده درس شامل حفظ هایی می شد که من اون جلسه میرفتم پیش معلمم تحویل میدادم و تا جلسه بعد باید اونها رو مرور میکردم، و باید روزی دو بار ده درسمو به مادرم تحویل میدادم.
مثلا اگر شنبه دوشنبه چهارشنبه کلاس میرفتم، در جلسه شنبه حفظ هایی رو که از ۵ شنبه تا شنبه انجام داده بودم و معلمم روز شنبه ازم تحویل گرفته بود تا روز دوشنبه که برم کلاس و دوباره محفوظاتمو به معلمم تحویل بدم، میشد ده درسم.
اما هفت درس، از جزء ۱۵ به بعد شروع شد، بخاطر اینکه حجم حفظم زیاد شده بود و تند تند جلو میرفتم و اینکه مرورام هم بدون غلط بشن، معلمم ۷ درس رو برام گذاشت، البته بگم من تو مرورام خیلی غلط نداشتم. ۷ درس هم یعنی اینکه وقتی ده درسم تموم میشد اون میشد ۷درسم. یعنی وقتی مثلا ۲ شنبه ده درسمو به معلم تحویل میدادم، این ده درس میشد ۷ درسم تا جلسه بعد.
من در زمینه حفظ فقط یک استاد بیشتر نداشتم و خیلی مدیون ایشان هستم، خیلی خیلی زیاد برام زحمت کشیدن و من به هیچ وجه نمیتونم قدردان زحمات ایشون باشم. ایشان هم زحمت حفظ قرآن بنده رو کشیدند و هم نهج البلاغه.ایشون استادحسین واحدی هستند که خدا توفقیات روزافزون بهشون بده.»

_در ادامه سوالی داشتم و اون این هست که شما چگونه در اون سن کم معنی رو هم یاد گرفتین؟ آیا زبان عربی را آموخته بودین؟ این معنی تحت اللفظی بود یا به طور کلی؟ و اینکه آیا همه ی افرادی که در جامعه القرآن حفظ میکنن، حفظشان با معنی است؟ و اینکه شما نهج البلاغه را هم با معنی حفظ کردین؟
?«من معنی قرآن رو همزمان با حفظ کار نکردم. چونکه اساتید جامعه القرآن اجازه نمیدن و دلیلش هم اینه که ممکن است در کیفیت حفظ تاثیر داشته باشه. بعد از حفظ معنی رو کار کردم و از کتاب هایی استفاده کردم که معنی لغات هر صفحه رو جداگانه داره و این خیلی کمک به یادگیری معنی میکنه و اصولا یادگیری معنی کار سختی برای حافظ نیست.
نهج البلاغه رو دیگه به توصیه پدر و مادر و استادم با معنی یاد گرفتم و تحت نظر مؤسسه نبودم و با استفاده از تجربیات حفظ قرآن خودمون کار کردیم.»

_میتونم بپرسم از چه کتاب هایی برای معنی قرآن استفاده کردین؟؟
برای نهج البلاغه چطور؟ برای اون هم کتاب خاصی داشتین؟
و آیا معنی نهج البلاغه رو هم بعد حفظ عربیش یاد گرفتین یا همزمان با حفظ عربی؟
?«معنی قرآن رو از روی [ترجمه ی] قرآن “آقای مهدی محمودیان” کار کردم. البته میگن ترجمه “آقای ابوالفضل بهرام پور” هم خوبه.
نهج البلاغه رو از روی ترجمه “مرحوم محمد دشتی” کار کردم و عربی و معنی رو همزمان حفظ می کردم.»

_و سوال دیگه اینکه لغات و اصطلاحات به کار رفته در نهج البلاغه گاها سخت میباشند آیا این امر برای شما مشکلی ایجاد نکرد؟ خصوصا اینکه شما معنی نهج البلاغه رو هم فرا گرفتین؟
?«بله، بعضیهاشون خیلی سخت بود ولی نه، من مشکلی نداشتم، عربی نهج البلاغه رو از ترجمش راحت تر حفظ میکردم. همش فقط به کمک خدا بود. چون خوندن نهج البلاغه حتی از روی کتاب هم مشکله…»

_کتاب هایی که ترجمه ی هر کلمه ی قرآن رو داشته باشه وجود داره، مثل کتاب “آقای بهرام پور”. اما کتابی که ترجمه ی لغت به لغت نهج البلاغه رو داشته باشه وجود نداره.
ترجمه ی “آقای #محمد_دشتی” هم به صورت دقیق و تحت اللفظی نیست. آیا شما در حفظ معنی نهج البلاغه ترجمه ی “آقای دشتی” رو هم مو به مو حفظ میکردین یا فقط کلیتش رو بخاطر میسپردین؟؟
?«نه، می شد کلماتشو جدا جدا معنی کرد، وقتی داشتم حفظ میکردم مادرم هر لغت را در متن ترجمه پیدا میکردن و میگفتن این معنی این لغت است، و اینجوری خیلی بهم کمک کرد،
حتی گاهی وقتا که در ترجمه مشکل پیدا میکردم به معنی که در زمان روخوانی مادرم بهم گفته بودن رجوع میکردم و یادم می اومد…»

_فرموده بودین که پس از حفظ به قرائت هم روی آوردین. خب قرائت رو تحت نظر چه اساتیدی و در چه سطحی پی گرفتین؟ و آیا هنوز تحت نظر استاد واحدی هستین؟
?«بله، در حال حاضر نیز استاد واحدی (استاد حفظ قرآن و نهج البلاغه ی بنده) هفته ای یکبار به مدت تقریبا ۲ ساعت برای بنده و خواهر کوچکترم که ۵ سالشه و مشغول حفظ هستند، وقت میذارند.
البته خواهرم الان جزء ۷ هستند و همون روال بنده رو طی میکنند. و من هم بیشتر برای نهج البلاغه و آمادگی برای مسابقات در خدمتشون هستم. و ایشان بدون هیچ چشم داشتی این زحمات رو برای ما میکشند.
بقیه اساتید بزرگوار رو بنده افتخار دارم که در جلسات هفتگی شون شرکت میکنم و در زمینه صوت و لحن، تجوید و … استفاده میکنم. البته این اساتید هم بدون هیچ گونه چشم داشتی کار می کنند.
در زمینه صداسازی و سلفژ خدمت یکی از اساتید میروم که ایشان راضی نیستن که نامی ازشون برده شود، و این استاد هم به بنده بسیار لطف دارند و در آنجا علاوه بر مباحث موسیقی، اذان، ترتیل و قرائت هم با بنده کار میکنند و از لحاظ صوت و لحن خروج های بنده رو میگیرند.
خیلی از اساتید قرآن که سنتی هستند با بحث موسیقی مخالفند. ولی من به توصیه استاد احمد ابوالقاسمی دنبال مباحث موسیقی در قرآن رفتم. از بین اون اساتید جلسات استاد سبزعلی و استاد ربیعیان از همه بیشتر شرکت میکنم.
قرائت رو تازه شروع کردم، فعلا بایستی از استاد_منشاوی تقلید کنم و بعد ۱-۲ سال کار، إن شاء الله اگه خوب پیشرفت کنم، تقلید از استاد مصطفی اسماعیل رو شروع میکنم.
خب من گرفتگی صدا داشتم یه مقدار که به علت لوزه سوم بود که عمل جراحی کردم که الان خدا رو شکر خیلی بهتره ولی عوارضش روی فک م در حال درمان هست.
ببینید خب من از ۷-۸ سالگی مقامات و دستگاه های قرآنی رو به طور کلی میشناختم. و خودم هم ترتیل رو در مقام میخوندم. ولی مسئله مهم اینه که؛ شما درست بخونین و خروج صوتی و لحنی نداشته باشین و تربیت شنوایی گوش خوبی داشته باشین. پرده ها و فواصل موسیقایی مقامات قرآنی رو کامل بلد باشین و به خوبی اجرا کنین و همچنین بایستی گوشه های مقامات رو یاد بگیرین تا از لحاظ لحنی قوی باشی.
خب، من بایستی در چند جبهه کار کنم؛ حفظ، ترتیل، معنی و … به همین خاطر وقتم بسیار کم هست. در تهران هم شما یه جلسه بخواین شرکت کنین، حداقل ۴ ساعت وقت باید بذارین…»

_خب مایلیم چنانچه از اساتید دیگری هم بهره بردین برای ما شرح دهید.
?«جا داره که از اساتیدم آقای حسین واحدی -که زحمت اول و آخر حفظ رو کشیدند- و هم چنین اساتید بزرگوار:
? ربیعیان، سبزعلی، محمود نوروزی، سیاف زاده، ادریسیان، پورمعین، دکتر شریفیان، جاوری و … تشکر کنم…»

_سوالی که هست اینه که یک کودک پنج ساله بسیار بازیگوش هستش و دل به حفظ قرآن نمیده و نشوندن چنین کودکی پای رحل قرآن کار سختیه.
شما و همینطور خواهرتون چطور در سن کم بر بازیگوشی های این دوران غلبه کردین؟ و شیوه ی خانواده و استاد شما برای این موضوع چه بود؟
و آیا این موضوع برای شما در آن سن سخت نبود؟؟

?«رفتار معلم و پدر و مادر در اینجا خیلی نقش داره.
معلمم بسیار بسیار مهربان و شاداب بودن و خیلی خوب میتونستن بچه ها رو جذب خودشون کنن. معلمم وقتی وارد کلاس میشدن گاهی اوقات با بازی هایی وارد میشدن، چون همه بچه ها کوچک بودن، بزرگترینشون دیگه کلاس چهارم بود. درعین حال که خیلی بچه ها رو دوست داشتن و مهربونی میکردن ولی به موقع جدی هم بودن و بچه ها رو دعوا میکردن بخاطر درست انجام ندادن کاراشون. شاید باورش سخت باشه ولی هر کدوم از بچه ها که پیش معلم میرفتن که درس جواب بدن معلم اول ازشون میخواستن که بوسشون کنن و بعد درس جواب بدن! بچه ی توی این سن خیلی زود جذب محبت و مهربونی میشه. بچه های کلاس آقای واحدی اگه یک جلسه معلمشون نمی اومد همه ناراحت میشدن و دوست نداشتن معلم دیگه ای بجای ایشون بیاد.
یک فاصله ی دو ماهه معلممون بدون اطلاع بچه ها تشریف برده بودن خدمت سربازی، تک تک بچه ها به آقای واحدی زنگ زده بودن، وقتی ایشون بعد از دوماه برگشته بودن بعضی از بچه ها از دیدنشون گریه میکردن!
شده بود سر کلاس بعضی از بچه ها رو بخاطر درست انجان ندادن کاراشون از کلاس بیرون کرده باشن. مادرم نقل میکردن که مادر اون بچه ها وقتی بهشون میگفتن که دیگه کلاس نرین قبول نمیکردن و میگفتن ما کارمونو درست انجام ندادیم.
در خانه هم مادرم خیلی جدی ولی در عین حال مهربان هستند، و خیلی به نظم و انجام دادن تمام کارام و همچنین الآن کارهای حفظ خواهرم، پایبند هستن. من به ماشین خیلی زیاد علاقه دارم. جایزه پایان هر جزء من ماشین بود که مادرم میخرید به معلمم می داد و ایشون سرکلاس بهم می دادن و یک کیلو شیرینی که می بردم سرکلاس، بچه ها دیگه میدونستند، بهم میگفتن علی زودتر تموم کن تا ما شیرینی بخوریم. البته جایزه ای رو که مادرم می خریدن من نمیدونستم که مادرم میخرن. همیشه فکر می کردم معلمم میخرن، تا اینکه الآن که بزرگتر شدم متوجه شدم اینجوری نبوده. هنوزم میگم جایزه هایی که آقای واحدی خریدن!
مادرم هم سر کلاس آقای واحدی خیلی پیگیر بودن. اگر کوچکترین مشکلی در حفظ و مرورام انجام میشد سریع با معلمم برای رفع مشکل صحبت میکردن تا حل بشه. معلمم به مادرم گفته بودن شما تنها کسی هستید که اینقدر پیگیر کارا هستید و این ارزش قائل شدن شما به بنده انرژی بیشتری میده.
در مورد خواهرم که البته کمی بازیگوش تر هستند و یک فرق دیگه ای که با من دارند اینکه توی کلاسش خودش هست و آقای واحدی، و بچه ی دیگه ای هم نیست. اما برخورد آقای واحدی با “زینب” اینقدر مهربانانه هست که خواهرم اصلا سر کلاس، که تنها هم هست، خسته نمیشه. آقای واحدی به همه حرفای خواهرم گوش میده و اجازه میده صحبت کنه. یه باری توی مرورش خیلی خسته شده بود و غلط میخوند ، مادرم بهش گفت که زینب جان قرآن رو بذار کنار الان برای شما زود و خسته کننده هست، خواهرم به مادرم گفتند که؛ علی حافظ شده بعد من حافظ نشم؟!!!!
برای خواهرم هم مثل من بعد از هر جزء جایزه ای در نظر میگیرن که آقای واحدی بهشون میده و خود خواهرم تعیین می کنه که چی بخرن.
درضمن من و خواهرم در زمان حفظمون بعد از انجام هر قسمت از کارمون بیست دقیقه الی نیم ساعت وقت بازی داشتیم…

یه کار خوبی که مادرم در خانه انجام دادن اینه که تلویزیون خیلی خیلی کم و میتونم به جرأت بگم اصلا روشن نمیشه، به جز جمعه ها که روز استراحت من و خواهرم هست و در این روز کاری انجام نمیدیم. یعنی فضای خونه طوری هستش که ما به تلویزیون خیلی فکر نمی کنیم و پدر و مادر هم بخاطر به وجود آوردن این فضا و بخاطر ما خیلی به تلویزیون اهمیت نمیدن.
البته من برنامه های مورد علاقه رو کم و بیش پیگیری میکنم مثلا فوتبال های لیگ برتر، برنامه نود و والیبال.
البته در پایان عرض کنم که فضای خانه خیلی مهمه که بچه ها در چه راهی قدم بذارن. در واقع فضای خونه حقیقتا میتونه مشخص کننده مسیر آینده بچه ها باشه.
افراط و تفریط هم نباید باشه. مثلا یه وقت هایی من هرشب قبل خواب حتما یه تلاوت از استاد مصطفی اسماعیل گوش می دادم و بعد می خوابیدم و لذت می بردم.
در روز جمعه خواهرم شبکه پویا نگاه میکنه و بازی میکنه و من هم کتاب های داستان مورد علاقه ام رو میخونم و کارتون هایی که مناسب سنم هست نگاه میکنم و بازی میکنم.»

 

مطالب مرتبط

یک دیدگاه

Website Design and Development CompanyWedding Dresses Guide