تعداد بازدید این مطلب : 5,242

غزل پیمانه وصل از معین

گفته شد بی تو و می،یکسره مستم هستم
تا خمار لب میگون تو هستم ، مستم

عهدِ جان،با غـم جانسوز تو جانا،آن روز
که دل اندر گــره زلف تو بستم،بستم

سوی گیسوی تو شد،دست من مست،دراز
غافل از این که دهد،کار به دستم،دستم

گفته بودم مگرم شـــاد کند،سایه ی سرو
شــد خبر دار غمت،تا که نشستم،شستم

یادی از ذره ی حیران خود،ای شمس وجود
ورنه بی مهر تو شرمنده ز هستم،هستم

در “معین” نیست اگر دعوی عشقت،این نیست،
کـــه زبند دل مــعشــوقه پرستـم،رستــم

ساقـــیا! تا نرســم بر ســـر پیمانــه ی وصـــل
هــمچـنـان بر سـر پیمـــان الستم،اَسـتـم

از ویژگی های این غزل ذوقافیتین و ذوجناسین بودن آن است.

برگرفته از کتاب کاشمر سرزمین سرو و نور . صفحه ۱۷۹.

مولف = علی اصغر مراد زاده.

شاعر = استاد غلامرضا معینی هادی زاده ( معین )

RelatedPost

یک دیدگاه

Website Design and Development CompanyWedding Dresses Guide