تعداد بازدید این مطلب : 731

داستان زیبای احتجاج امام جواد (ع) با یحیی بن اکثم به روایت شعر

استاد سید علی عاجل متولد ۱۳۲۷ شهرستان کاشمر ، شاعر و مداح اهل بیت از پیشکسوتان مداحی کاشمر می باشد، سالهاست مردم کاشمر با صدای ایشان در ایام محرم خو گرفته و با نفس گرمش به عزاداری آقا اباعبداله الحسین ( ع ) می پردازند.

تاکنون چند جلد کتاب از اشعار ایشان در زمینه نوحه و مدیحه سرایی به چاپ رسیده و بسیاری دیگر از مداحان از شعرهای زیبای ایشان در نوحه سرایی ها استفاده می کنند.

0B

سید علی عاجل که از ارادتمندان خواص حضرت ابوالفضل العباس(ع) بود در ۹۳/۳/۱۲ همزمان با سالروز ولادت اربابش پس از تحمل بیماری در سن ۶۶ سالگی در بیمارستان امام رضا(ع) مشهد جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پیکر این سید جلیل‌القدر که بیش از نیمی از عمر خود را صرف خدمت و مداحی در خانه حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) نموده بود، پس از عزاداری بر روی دستان محبین اهل‌البیت تشییع و در جوار زیارتگاه شهید آیت‌الله سید حسن مدرس در قطعه شهدا به خاک سپرده شد.

از این مداح و شاعر اهل بیت شعر ها و مداحی بسیار رسا و پرمحتوا در وصف اهل بیت به جا مانده است. وی که علاوه بر شاعری و مداحی، مسئولیت کانون مداحان کاشمر را نیز بر عهده داشت اشعارش را در قالب کتاب «یک برگ گل» به چاپ رساند.

قطعه ی زیر از اشعار زیبای ایشان است که داستان احتجاج امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم را با مهارت و خلاقیت خاص به نظم در آورده است. بی شک چنین ذوق ادبی در مدح اهل بیت علیها سلام نتیجه عنایت ویژه ایشان به مرحوم عاجل می باشد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

مجلس مأمون و سؤال یحیی بن اکثم از امام جواد (ع) درباره صید مُحرِم

نهمین سالار و رهبر سرور کل عباد         فخر عالم مقتدای دین ابا جعفر، جواد

هشت بهاران تا که بر آن سرور اوتاد شد         ز امر مأمون از مدینه عازم بغداد شد

صیت علم و دانشش اقطار دنیا را گرفت         دولت حسن و جمالش ملک دلها را گرفت

لمعه ای از نور رویش جلوه ی آفاق بود         در جهان در قدر و جاه و شأن و شوکت طاق بود

جمله ی دانشوران در مکتبش تلمیذوار         مفتیان در محضرش چون کودک ابجد شعار

غیر مأمون هیچکس از قدر او واقف نبود         هیچ دانایی به علم و دانشش عارف نبود

چون کُمیتِ مفتیان در محضرش گردید لنگ         عرصه ی دانش در آن مقطع بر آنان گشت تنگ

نزد مأمون هر لبی بهر ملالت باز شد         باب طعن و کینه و حقد و حسد آغاز شد

کین پسر را از چه رو بر ما مقدم داشتی         کفه ی میزان ما را وزنه ی کم داشتی

کودک هشت ساله فصل و موسم تحصیل اوست         کی در این مجلس مقام و کرسی تجلیل اوست

گفت مأمون نیست قدر و شوکت اندر قیل و قال         برتری باشد به علم و دانش و فضل و کمال

        مخزن علم الهی سینه ی سینای اوست                نوش علم و فضل و دانش جرعه ی مینای اوست

      در جهان بی مثل و بی مانند و بی همتا بود               صاحب علم و بیان و معجز و معنا بود

          او بود مسند نشین افتخار انبیا                  احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی

دعوت آرید از جمیع عالمان دین شناس

کز حقوق خویش اندر نزد او دارند پاس

با تلاش و کوشش بی حد به فرمان امیر         مجلسی آراستند از خبرگان بی نظیر

مفتیان چار مذهب در مقام احتجاج         جمله بنشستند بهر چاره و فکر و علاج

یحیی اکثم که بر دانشوران ممتاز بود         اندر آن مجلس سؤالش نقطه ی آغاز بود

لب گشود و کرد از آن منبع فضل و کمال         در حضور مفتیان چار مذهب این سؤال

گر که صیادی کند در حالت اِحرام صید

بهر مُحرِم چیست تکلیف و چه باشد حکم و قید؟

گفت با یحیی بن اکثم، سرور عالی مقام         داشتی از من سؤال ناقص و هم ناتمام

گر تو را دل جانب من لحظه ای مایل شود         گوش جان ده تا سؤال ناقصت کامل شود

بعد از آن، حجت حق، معدن فضل و کرم         گفت برگو  صید در حل بوده یا اندر حرم؟

مُحرِمِ صیاد عقل و فکر و هوشش کامل است         یا که در اندیشه و درک مسائل جاهل است؟

بالغ و عاقل بُوَد یا ابله و خرد و صغیر         بنده و عبد است مُحرِم یا که آزاد و امیر؟

صید اندر روز باشد یا بود در شام تار         در شب تاریک، مخفی صید شد یا آشکار؟

از ذوات الطیر باشد یا که باشد جوجه طیر         صید اندر لانه باشد یا بود در خط سیر؟

صید اندر مزدلف یا مشعر و خیف و مناست         یا که در میقات یا در مکه یا بیت خداست؟

بار اول بوده یا دوم و یاکه بارها                     چون که هرنوبت بود حکمی در این تکرار ها

مُحرِم اندر عمره باشد یا که در احرام حج         یا که صیدی کرده آن صیاد در اتمام حج؟

او مصرّ است یا پشیمان، عمد باشد یا خطاست         او تهیدست است و مُضطَر یا که جزء اغنیاست؟

صید او حیوان اهلی یا که باشد از وحوش         یا که بَحری یا که برّی یا که باشد مار و موش؟

خود بود صیاد یا صیاد را شد رهنما         صید کامل بوده یا عضوی بود از او جدا؟

او شتر مرغ است یا خرگوش و گاو و گورخر         صید، آهو یا گوزن ماده باشد یا که نر؟

ماده گاو و ماده آهو ماده بز اندر حرم         بَرّه اندر شیر دارد یا بود اندر شکم؟

صید پیر و ناتوان است یا که می باشد جوان

هرکدام از این موارد بود، بهرم کن بیان

از سؤالات عجیب حضرت ابن الرضا         گشت مجلس غرق بهت و حیرت و شرم و حیا

نُطق ابن اکثم و آیات قرآنی کجا         جایگاه مور و عنوان سلیمانی کجا

ابن اکثم مات و حیران از جواب افتاده بود         از خجالت گوئیا در نهر آب افتاده بود

او ز پاسخ عاجز و زار و پریشان گشته بود         وز سؤال خویش مغبون و پشیمان گشته بود

گفت مأمون یابن عم ای یکه سرو سرفراز         ای که باشد دست ما بر دامن لطفت دراز

جز تو رمز حل مشکل را نمی داند کسی         پاسخ این سان مسائل را نمی داند کسی

منتی فرما و راه حل مشکل را بگو

پاسخ شیرین هریک از مسائل را بگو

لب چو برگ گل ز هم واکرد آن دانای دین         بهر صید و در حق صیاد، فرمود این چنین

گر که صید است از ذوات الطیر در احرام و حل         گوسفندی را دهد کفاره تا گردد بحل

در حرم گر اتفاق افتد و را صید ذوات         می شود بر او دو چندان جرم صید و سیئات

از برای جوجه در حل بَرّه ای خون می شود         در حرم بر او بهای جوجه افزون می شود

شخص مُحرِم می شود اینجا به قربانی مجاز         برّه ای کفاره کو از شیر مادر گشته باز

می شود کفاره گاوی بهر صید گورخر         صید اگر باشد شترمرغ، اشتری سازد نحر

گر توانش نیست، شصت مسکین نماید اختیار         ور نه هجده روز را بی وقفه گردد روزه دار

صید گر گاو است گاوی ور نه بهر ناتوان         روزه نه روز باشد یا بسی درمانده نان

می شود کفاره ی یک صید آهو، گوسفند         یا سه روز روزه یا اطعام ده تن مستمند

صید اگر در حل بود این است راه چاره اش        در حرم افزون شود کفاره بر کفاره اش

گر بود در عمره قربان در پناه خانه است         گر بود احرام حج اندر منا جانانه است

صید اگر خرگوش و روباه است هریک را دهند         گوسفندی چاق و فربه با بهای گوسفند

صید اگر باشد کبوتر دِرهَمی گردد بر آن         دِرهَمی دیگر بگیرد دانه بهر دیگران

نیم دِرهَم جوجه را و تخم آن را چار یَک         نیست در فرمان یزدان هیچ ریب و هیچ شک

مُحرِمی گر داد صیدی را به صیادی نشان         می شود کفاره ی آن پای مُحرِم بی امان

بهر حل بهر حرم این حکم و این فرمان نکوست         بنده هرکاری کند کفاره بر مولای اوست

هر خلافی کرد مُحرِم از ره جهل و خطا         غیر صید او را نباشد هیچ تعزیری روا

بر مُصِرّ باشد عذاب این جهان و آن جهان         نادم و کفاره و عفو خدای مهربان

بهر حل این جمله احکامی که عنوان می شود         گر شود اندر حرم، جرمش دو چندان می شود

عده ای از این بیان سیمای خندان داشتند         دسته ای از بهت و حیرت لب به دندان داشتند

شد سؤال بی شمار از قدوه ی عالی جناب         بی تامل یک به یک را داد بر آنان جواب

جان مأمون را بیان حضرتش تهییج کرد         دخترش را در همان مجلس به او تزویج کرد

کاش آن تزویج و آن مجلس نمی شد برگزار         هسر مولا نمی شد آن پلید نابکار

آنچه در دل داشت آن ملعونه در ساغر نمود         تا عزیز جان زهرا را چو گل پرپر نمود

عاجلا از لعل زهرآگین عطشانش مگو

بعد قتلش از تن مسموم عریانش مگو

در ادامه بعد از پاسخ کامل و کوبنده حضرت به یحیی بن اکثم و تعجب و حیرت تمام حاضران در جلسه، ایشان رو به یحیی نموده و گفتند اکنون من از تو سؤالی دارم و در مورد ازدواج مسئله ای را مطرح کردند که مرحوم عاجل با شیوه ای هنرمندانه آن را به نظم آورده اند:

سؤال امام جواد (ع) از یحیی بن اکثم درباره ازدواج

حضرت ابن الرضا محبوب ذات کردگار         مفتیان را بعد پاسخ بر سؤال بی شمار

کرد آن فخر دو عالَم مظهر فضل و کمال         در خصوص ازدواج از ابن اکثم این سؤال

اینکه بر مردی زنی در صبح نامحرم بود         با طلوع آفتاب او همسر و همدم بود

چاشت می گردد حرام و ظهر می گردد حلال         عصر فصل و گیرد او را وقت مغرب بر وصال

نیمه شب باشد طلاق و صبح گردد آشنا         شد حرام اندر طلوع و چاشت وصل او روا

ابن اکثم شرمسار و خسته و زار و حقیر         مفتیان هم مات و حیران از خجالت سربزیر

شخص یحیی گفت از پاسخ مرا معذور دار         چون نمی دانم جوابش را مرا مغفور دار

گفت مأمون یابن عم ای سرور مالک رقاب         خود به لطف و مرحمت احکام را فرما جواب

همچو گل لبها ز هم وا کرد و عطر افشان نمود         پاسخ نغز مسائل را چنین عنوان نمود

ابتدا آن مرد و زن با یکدگر بیگانه اند         مرد چون او را خریداری کند جانانه اند

چون کند آزاد زن را، می شود بر او حرام         بعد با تزویج گردد زوجه را حرمت تمام

چون ظهارش کرد از او می کند قطع وصال         چون دهد کفاره، زن بر شوهرش گردد حلال

بار چهارم با طلاقش مرد و زن نامحرمند         با رجوع مرد، با هم دلنواز و همدمند

مرد چون مُرتَد شود آن زن حرامش می شود         چون نماید توبه او یار گرامش می شود

بر وجود فائض الجواد امام ارجمند         شد صدای تهنیت از پیر و از برنا بلند

از بیانش اهل مجلس لب به دندان داشتند         بر مقام حضرتش تصدیق و اذعان داشتند

کاین بیان و دانش و اندیشه و علم و هنر         نیست جز در احمد و در عترت خیرالبشر

عاجلا بفرست، از جان دم به دم بر آن وجود

هم سلام و هم ثنا و هم تحیات و درود

0D

0C

22

مطالب مرتبط

یک دیدگاه

Website Design and Development CompanyWedding Dresses Guide